|
زوجی از دهه شصت ساده ترین شرح میتونه این باشه M+A=MA
| ||
|
مبارکه روز همتون پ.ن: سوسک شه هر کی نگه چی کادو گرفته؟ [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 2:6 ] [ ma ]
این روزا سخت مشغول کارم از 7:30 تا 3:30 یکسره کار خدا رو شکر با اینکه حجم کار زیاده و خسته میشم اما این خستگی رو دوست دارم .چون حس میکنم از وقتم دارم استفاده میکنم هنوز ورود و خروج نمیتونم بزنم / یوزر و پسوردم ندارم اخه روال اداریش طی نشده فعلا دارم یه سری کارای مدل قبل عید رو انجام میدم تا انشاله بعدش برم سراغ کار اصلی خدارو شکر پ. ن: امروز عروسی یه زوج خیلی خوب و دوست داشتنیه ...از دوستای خانوادگی مون ...ساکن قم..علی رغم میل باطنی مون نتونستیم برسیم به جشنون....تو برنامه مون بود که یه سفر به قم بریم هم زیارت کنیم هم به جشن برسیم که نشد... از همین جا بهشون تبریک میگم ...امیدوارم خوشبخت بمونن
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:56 ] [ ma ]
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:32 ] [ ma ]
همسری از 2روز پیش پیشنهاد سفری هر چند کوتاه رو بهم داد و منم که حس میکردم سفر برا روحیه م خیلی مناسبه با کمال میل قبول کردم 5شنبه عصر حدودای 4 راه افتادیم برا روستایی که حدود1 ساعتی با شیراز فاصله داره عاشق این روستام ...مردمش باصفای باصفا ...بافت روستاییش قدیمی و اصیل ...فضای روستا زیبا و دیدنی ... هواش عالی ... و مهم ترین خصوصیتش دور شدن از این همه دغدغه های درون شهری چقدر مناظرش باصفا بود ...تصاویری که فقط تو نقاشی ها دیده بودیم ... عجیب بود عجیب ....زیبا و دیدنی...عظمت خدا رو اونجا میشد حس کرد جای همه سبز بود .... شکر . . . پ.ن: چند تا عکس میذارم ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:18 ] [ ma ]
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 1:55 ] [ ma ]
صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:20 ] [ ma ]
قبول شدم . . . حدس بزنید چیو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 1:47 ] [ ma ]
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:52 ] [ ma ]
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 1:4 ] [ ma ]
این روزا همش تو خودم هستم و دارم فكر ميكنم. به اینکه چی فکر میکردم و چی شد؟ به بیکاری این روزهای خودم و همسری! به اینده ی مبهم! به اینکه هر کاری از دستم بر می اومد انجام دادم تا درست شه و نشد که نشد و بدتر هم شد! به اینکه سهم من تو این قضیه چی بود؟گناهم؟نهایتش 4تا اختلاف سلیقه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به اینکه دل صاحب مرده م نمیذاره !!!ورنه بی خیال خیلی چیزا میشدم ! به اینکه هرچی از خوبی از بچگی تو ذهنم بود رو دارم تو ذهنم ری ست میکنم ... همش کشک بودن! اگه نبودن پس چرا جواب نمیدن !!!؟!!! به اینکه هر کاری از دستم بر میاد برا زندگیم و پیشبردش انجام میدم و انگار نه انگار .... همچنان در جا ....در جا ....درجا به اینکه تو این دوره زمونه خوش دلی و رحم و مروت بهم نیمده! به اینکه به هر کی لطف میکنی ....بعد یه مدت حس میکنی طرف این لطفتو وظیفه ت میدونه! به اینکه با این اوضاع کی و چطور میشه بچه دار شد؟ سنمون داره میره بالا و هنوز جرات فکر کرذن بهشو پیدا نکردم .....! به اینکه .... به اینکه .... به اینکه .... دلم یه سفر زیارتی میخواد ....برم مشهد....قم ....توی حرمش بشینم و حسابی درد دلامو بگم سبک شم و بیام .... ذهن مشوشی دارم خیلی مشوش دعام کنید
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 0:32 ] [ ma ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||